علي بن حسين انصارى شيرازى
204
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
چون با ايرسا و عسل بياشامند ريشهاى عميق را هموار كند و اسحق گويد مضر بود بجگر و مصلح وى عسل بود و بدل آن شيطرج بود و گويند به وزن آن زرنباد و نيم وزن آن فلفل و دو دانك آن بسفايج و گويند نيم وزن آن فلفل و نيم وزن آن زرنباد و رازى گويد بدل آن در نضج و تحليل رياح آنچه در شكم بود و سپرز بود به وزن آن زرنباد و نيم وزن آن انزروت بود و ابن مولف گويد ورق زراوند گرد كه آن را ماده گويند مانند برگ عليق بود در درازى و اصل او را شاخها باشد دراز و شكوفه او سفيد بود و اندرون شكوفه گلگون و بوى وى گنده بود و ورق زراوند طويل به سطبرى انگشتى بود و درازى وى مقدار يك وجب بود و ابو ريحان در صيدنه آورده كه زراوند سه نوع بود دو نوع گفته شد نوع سوم را زراوند خوش خوانند با شاخههاى باريك و دراز و برگ او ستبر و گرد بود و شكوفه بسيار دارد مانند شكوفه سراب لاتين ARISTOLOCHIA LONGA فرانسه ARISTOLOCHE LONGUE انگليسى LONG BIATHWORT زرشك و زرنك انبر باريس بود و گفته شد زَرنيخ الوان و انواع است زرد و سرخ و سبز و تيره و ديرج و سفيد و بهترين آن زرد بود مانند طلق زرد و براق و بوى كبريت از وى آيد بپارسى زرنيخ بدخشى خوانند و طبيعت آن گرم و خشك است در سيم سوزنده بود و در وى قبضى بود مغص و لذاع و گوشت زياده بخورد در ريشها و موى بسترد و با پيه بر جراحت نهند سود دارد و جرب و سعفه را نافع بود و اگر با زفت بر موضعى كه خون مرده بود بسبب ضريى طلا كنند نافع بود و با زيت كهنه شپش بكشد و با روغن گل جهت بواسير اگر در موم روغن كنند خاصه زرنيخ سرخ سود دارد و جهت ريش بينى و دهن و آكله كه در وى بود مفيد است و خورى گويد كه زرنيخ سه نوع است زرد و سرخ و سفيد نوع سفيد كشنده بود و زرد بر موضعى كه خون مرده باشد بسبب ضربى چون طلا كنند آثار آن ببرد و نوع سرخ چون سحق كنند و با عصاره بنجتر بسرشند و بر شيب بغل طلا كنند بعد از آنكه موى بركنده باشند هرگز نرويد و ديسقوريدوس گويد قوت زرنيخ سرخ مانند زرنيخ زرد بود و چون با راتينج بياميزند داء الثعلب را زايل كند و زرنيخ بر اعضا طلا كردن كلف آورد و مصلح وى آن بود كه بعد از وى برنج و خس طلا كنند و زرنيخ مصعد كشنده بود و از خوردن وى همان عارض شود كه از خوردن شك كه آن سم الفار بود و اكسيريان آن را زرنيخ سفيد خوانند و مداواى آنكس كه زرنيخ مصعد خورده باشد به قى و آب گرم و روغن كنند بعد از آن آب گرم و جلاب و روغن كنجد و روغن بادام و طبيخ برنج و مرقهاى چرب مانند آبگوشت مرغ با روغن بادام و شير تازه و لعابات دهند و رازى گويد بدل زرنيخ سرخ نيم وزن آن زرنيخ زرد بود و صاحب تقويم گويد زرنيخ معفن اخلاط بود و مصلح وى هليلهء زرد بود و مقدار ماخوذ از وى نيم درم بود و قشويه كردن زرنيخ چنان بود كه ديگ نوكوارى بستانند و بر سر آتش نهند و زرنيخ در آن كنند و دايم تحريك مىدهند تا آن زمان كه لون آن تغيير كند و بريان شود بعد از آن فروگيرند و سرد كنند و سحق كنند و استعمال كنند در مخزن الادويه آمده است كه زرنيخ بكسر زا بيونانى فرساطيس و بهندى هرتال و هرتار نامند و آن مادهء معدنى است 1 - زرنيخ زرد به لاتين S ESQUISULPHURETUM ARSENICI فرانسه ORPIMENT انگليسى ORPIMENT - YELLOW SULPHIOE OF ARSENIC 2 - زرنيخ قرمز به لاتين REALGAR فرانسه PROTOSULFURE D , ARSENIE انگليسى REALGAR زَرنب رجل الجراد گويند و اين اسم را بدان نهادهاند كه مشابه آنست و بهندى تبرج خوانند و بپارسى سرو تركسنانى و طبيعت آن گرم بود و خشك است در آخر دوم بغايت مفرح و مقوى دل بود مانند زرنباد و به سبب عطريتى كه در وى هست و به جهت تلطيف و قبض تقويت و تفريح زيادهتر دهد و چون با روغن گل يا با روغن بنفشه سعوط كنند درد سر كه از سردى بود سود دهد و از ترى نيز و در قوت مانند سليخه بود و كبابه و معدهء سرد و جگر ضعيف را نافع بود و اوجاع اعصاب بدن را و محلل بادها بود كه در مجموع بدن پيدا شود و شكم ببندد و مصلح وى جلاب نيمگرم بود و بدل آن دارچينى و گويند سليخه و كبابه بود و گويند هيل و گويند به قوت جوزبو است ليكن لطيفتر است از او